دم نیست، غم می کشم به داخل شش هام، بازغم می دهم بیرون، انگار هوا توی ریه هایم شکسته باشد و حالا بخواهم با نفس کشیدن، از خودم انتقام بگیرم .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
به یک سفر بی بازگشت فرستادیمش، مجید را در روزی بارانی دفن کردیم، روزی که بالاخره شب شد ولی باران هاش تمام نمی شوند، بند نمی شوند، بند نمی شوم، او را به موج های تیره سپردیم، به خاک های غم اندود، به بی رحمی خوابی که درّه هاش، هیچوقت مرا نمی کشند .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
دست می برم داخل موهایت، چند ستاره می سوزانَدَم، حالا که غلت می زنم از درد، حالا که شعله ورم باید قصه را به انتها برسانم.. نباید از خواب بیدار شوم خواهر .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
اگر هم "انتها"، خود یک مسیر می بود فرقی نمی کرد تا کجا بخواهم پیش بروم.. من واردش شده بودم .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
چکار باید کند؟ دیواری که تنها تکیه گاهش، میخ سردی ست که قلبش را پاره کرده .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
کبریت را پرت می کنم توی خانه، نور تاریکی را هول می دهد کنار تا جایش بنشیند، و هرچه که میان این خلاء بود، زندگی من بود که داشت به من نگاه می کرد .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
پسر، از توی پالتویش سیگاری درآورد و سر نازک آن را مانند موز تا نیمه پوست کند، حالا نرگس تازه شکفته را داد به دختر :<<بوی چی میده؟>>
دختر لبخند زد :<<تو.. بوی تو رو میده.>>
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
زنده ام از آسمونِ قبلیت هنوز، زل نزن اینجوری تو صدام، محو نمیشه کرد، نمیشه محو کنی وزن سردوشی هاتُ که چقدر، سنگینی میکنی زیرشون، هفت آسمونتُ رو کن برام آی، پس بده ستاره هامُ اگه اون همه شجاعی، فرار نمیخوام کنم من.. این آسمونِ آخرمه این آسمون .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
کشف اندوه های تازه، کشف استخوانی جدید درون بدن که فرورفته توی قلب آدم .
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام
قلبم را نشانه گرفت، شلّیک که کرد پرده ی روز شکافته شد و بخش بالایی اش از آسمان زمین افتاد . حالا از سینه به پایینم در روز بود و بالا در شب . افتادم زمین :
"چه روز خوبی!"
برچسب:
نویسنده: بردیا نیکنام